تبلیغات
cinema - مطلبی در مورد فیلم Blowup


درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

مطلبی در مورد فیلم Blowup

نوشته شده توسط:azarakhsh
دوشنبه 13 آبان 1387-11:21 ق.ظ

 درشتنمایی حیرت       

                                                            در            

                                            آگراندیسمان " آنتونیونی"

 1- كادر

پیش از هر چیز:این فیلم را در این جا " آگراندیسمان" نامیده اند كه با توجه به داستان و تم اصلی فیلم نامگذاری بسیار خوبی است اما با توجه به كاربردهای گوناگون هر كلمه و مفاهیم مختلفی كه می توان از آن استنباط نمود،بد نیست اگر معانی دیگر این كلمه را نیز مد نظر داشته باشیم:منفجر كردن ، تركاندن ، عصبانی كردن ، انفجار و بزرگنمایی عكس ( عكس بزرگ شده).

شاید پس از تماشای فیلم ، بزرگنمایی تمام  این مفاهیم مختلف را ، تا... یك انفجار عصیانی، در خود احساس كنید .

 

 

  فیلم با ورود شلوغ ماسكداران شروع می شود: اینان از یك بالماسكه شبانه بازگشته اند یا آمده اند تا بالماسكه زندگی را در روز آغاز كنند؟

- به بالماسكه روزمره زندگی خوش آمدید!

   این سروصدا و ورود غوغایی به خصوص با زوم كردن فوری دوربین بر روی ورود یا خروج افرادی با لباسهایی نه چندان مناسب از یك دوازه بازرسی، می تواند ورود و خروج كارگران شیفتی یك كارخانه را تداعی كند اما كمی بعد متوجه   می شویم كه اینها از نوانخانه به در آمده اند و در كنار دیوار از یك ژنده پوش خداحافظی می كنند: بعد می بینیمت!

در میان اغتشاش ماسكداران در تقابل با مردم و حتی گارد محافظ بسیار منظمی كه هرگز نظم رژه اش بر هم نمی خورد، مرد از خیابان می گذرد و در یك ماشین شیك سوار می شود. ماسكداران از او پول طلب می كنند و در جستجوی پول، دوربین عكاسی بسیار حرفه ای او جلب نظر می كند. ماشین كه به راه می افتد در پس زمینه مردی خورجین فقر بر دوش می گذرد. (همه چیز می تواند جور دیگری باشد یا همه می توانند با تبدیل ماسكهای مختلف ،بی هیچ جار و جنجال، زندگی را بازی كنند)                                      با او آشنا می شویم: تامس ، عكاسی حرفه ای است كه از مدلهای زیبا و سكسی در آتلیه خویش عكس می گیرد همان گونه كه عكاسی از نوانخانه نیز جزو پروژه های او بوده است بی هیچ ابراز احساسات انسانی نمایشی نسبت به فقرا و...در هنگام عكس برداری از آن مدلهای سكسی نیز ، آنتونیونی به خوبی علاقه حرفه ای او را فقط به عكس برداری نشان می دهد نه صرفأ موضوع – با روحیه ای شیطنت بار و سلطه طلب بر ابزار نمایش: این مدلها عروسكهایی نمایشی بیش نیستند. برخورد او را با مدلها مرور كنیم:

- تو دستتو بیار پایین!

- میشه یه خورده پاتو بیاری جلو!

- سرتو پایین نگه دار!

- همین جور دهن باز ، خوبه!

- نه ، همتون بد وایسادین. از اول. دوباره ، دوباره!

- فقط بزار دستات بالا و پایین بیان!

- حالا لبخند بزنید، لبخند!

- گفتم لبخند بزنید. یادتان رفته لبخند چیه !

- من دیگه نمی تونم تو چشماتون نگاه كنم. اونا فقط مثل چند شكاف می مونن!

 

( چه كسی از ما عكس می گیرد ؟

هنوز لبخند به یادتان مانده است؟ لبخند!

فقط بزار دستات بالا و پایین بیان .

 لبخند :Keep Smiling   به یاد دستور لبخند درآخرین نماهای " ساعت 25 " )

 

2- سوژه

 با تامس به آپارتمان بیل دوست نقاشش می رویم كه در توضیح یكی از نقاشیهای خود ، چگونگی فرایافت خویش از هیچ بی معنی را این گونه شرح می دهد:

-وقتی می كشمشون هیچ معنایی ندارن ، فقط یه چیز قاطی پاتی. ولی بعد یه چیزی پیدا می كنم كه به اش بچسبم مثل اون پا. بعد خودشو بهتر نشون می ده و معنی دار می شه.

مثل پیدا كردن سرنخ در داستانهای پلیسی. 

 ( شما چگونه معنا می دهید به هیچ یا همه چیز؟ چه چیزی را پیدا می كنید یا پیدا كرده اید كه به آن بچسبید تا تصویر دیدارتان ازهستن را با آن معنا دهید؟ )

 تامس از خانه بیل بیرون می آید و پس از مراجعه بی حاصل به عتیقه فروشی "Antique" كه هیچ تابلو منظره     عتیقه ای را نمی تواند به او بفروشد جون قبلأ به دیگران فروخته است ، بر آن می شود تا خود ، از دریچه دوربین ، منظره اش را بل بیابد و اشتیاق تماشا را فرو نشاند.

در فاصله آمدن صاحب اصلی عتیقه فروشی ، به عكس برداری تصادفی از دور و بر می پردازد: خیابان ، پارك و پرنده ها  در همین جا نیز در نمای عكس برداری از پرنده ها ، آنتونیونی به خوبی شیفتگی او را به حرفه اش نشان می دهد. او به همان شوق و ذوق كه از آن مدلهای زیبا عكس برداری می كرد از پرنده ها نیز عكس می گیرد.

 

گذر زوجی در خلوت پارك ، نگاه كنجكاو او را جلب و شیطنت وی را در عكس برداری از آنان تحریك می كند. عكسهایی تصادفی و تفننی كه احتمالأ مانند خیلی از عكسهای تصادفی پس از نگاهی گذرا به آرشیو منتقل می شود.

پس از این كه زن متوجه او شده ، به سمتش آمده و خواستار عكسها می شود، وی به سادگی از آزادی عكس برداری در یك پارك عمومی دفاع می كند:

- بعضی ها گاوبازن ، بعضی سیاستمدار ، من هم عكاس!

تامس خود را این گونه معرفی می كند.

 

 

( گاوباز: در میدان گاوبازی و در زیر نگاه تماشاچیانی مضطرب ، پس از مانوورهایی جنگ طلبانه گاو را از هم می درد یا به وسیله گاو از هم دریده می شود تا خار خار خشونت طلبی پنهانی كه از عصر نرون و گلادیاتورها به ما به ارث رسیده است این گونه در فضایی جنجالی ، اقناع و ارضا گردد.

همگان ، با ماسك ترس و وحشتی شوق آلود بر چهره ، در بالماسكه خشونت شركت می كنند.

سیاستمدار: در میانه مبارزات اجتماعی ( در صحن پارلمان ، میتینگهای انتخاباتی ، مناظرات و مصاحبه های مطبوعاتی و هما یشهای حزبی ) در كسوتی  غالبأ خیرخواهانه و نیك اندیشانه ، تحت لوای دفاع از آزادی و حقوق پایمال شده جامعه ، مردمان را به حمایت شورانگیز از خود و باورهایی كه در هاله ای مقدس و اساطیری به باورهای آرمانی عموم بدل می شوند  فرا می خواند.

اگر حزب و اندیشه های سیاسی او بر رقیب ،رقبا، غالب شود ، طبیعی است كه  شادمانی این پیروزی در واكنشهای او و همفكرانش به گونه های مختلف ظهور می كند و... وای بر مغلوب كه باید در گوشه میدان جراحات و آسیبهای خود را گرد آوری نموده و بازشناسی نماید تا شاید روزگاری دیگرو در میدانگاهی دیگرو... مبارزه ای دیگر.

برندگان ، ماسك شادمانی بر چهره ، در بالماسكه پیروزی و فتح شركت می جویند و بازندگان ، با ماسك نارضایتی ، حسد و بل كینه آشكار و پنهان پوشیده بر جان و تن ، بالماسكه رویای فتح میدانگاهی دیگر را تدارك می بینند.

میدانگاهی اول ، میدان پوست و خون و خشونت تن است و در میدانگاه دوم جان و ذهن آدمی ، به ناگزیر ، به یغما     می رود با این تفاوت بسیار ساده كه در میدان نخستین ، شكست یا پیروزی گاوباز، همگان را به یك گونه اندوهگین و یا شادمان می سازد و در میدانگاهی خردمندنه دوم ، همواره با گروهی پیروز و گروهی شكست خورده رودرروییم.

كدام مبارزه خشن تر است؟

... وبا این همه ، آدمی را از قانون مبارزه در راه آن چه درست و بحق می داند گزیر و گریزی نیست . این با شكوه ترین بالماسكه ای نیست كه همگان با ماسك حق وحقیقت در آن شركت می جوییم؟ 

 

تامس: یك عكاس حرفه ای ، شیطان و كنجكاو در تمامی زوایای آشكار و نهان جامعه نفوذ می كند. كادر و سوژه دلخواه خویش را ، غالبأ بی كه تصویر شونده پذیرفته باشد،عامدأ و یا تصادفی انتخاب كرده و برای ارضای حس حرفه ای ، خودخواهی هنری و صد البته تماشاییان تحسین كننده اش ، آن را در یك عكس همیشگی می كند.

یك درخت ، یك پرنده ،یك بچه ، یك مرد و یك زن چقدر حق دارد برای خودش زندگی كند ، فقط مال خودش باشد – هر جور كه هست و تو ، تو جقدر حق داری او را كادر كنی ، سوژه و آن گونه كه می خواهی به تصویرش كشی . چقدر؟

 

(گاوباز ، سیاستمدار و عكاس!

گویی همیشه یكی حمله می كند و دیگری به ناگزیر دفاع. حمله به چه و كه و دفاع از چه و كه؟

 من كه هستم و در كدام رویه این معادله ناگزیر قرار گرفته ام.

آگراندیسمان این است : درشت نمایی آن تكه گمشده از ناپیدای خودمان درتصویر فریبنده و ماسك بر جهره خودمان. 

  مرز آزادی كجاست و آزادی فردی و عمومی در كجا با یكدیگر برخورد كرده و همدیگر را نفی   می كنند.

آنتونیونی این گونه ، بی در افتادن به دام تصاویر تكراری و شعارگونه ، پلان به پلان با انتخاب میزانسن ، گفتار و نماهای چالش بر انگیز  ما را به كشف فیلم و پیام فلسفی آن رهنمون   می شود.)

 

پیگیری زن در باز پس گرفتن عكسها ، عكاس را به دقت در عكسهایی كه پیش از این برای او عكسهایی ساده بیش نبودند ، تحریك می كند. مخصوصأ وقتی زن در باز پس گرفتن عكسها به بهانه حفظ حرمت خصوصی و آبرو ،حتی حاضر به هماغوشی با او می شود.

عكاس با همان شیطنت حرفه ای و شخصی ، فیلم دیگری را به او می دهد و ما می دانیم كه زن نیز ، احتمالأ ، به محض بیرون آمدن از آتلیه ، فیلم را باز كرده و نور می دهد تا به گمانش همه چیز را از بین برد و آسایش ، رهایی و...

 

( چقدر بارها ، فریب خودگمگشتگی را از دیگری به وام گرفته ایم تا تصویر واقعیمان را از همه آن دیگران و ...خود بپوشانیم. گذشته را نایود كنیم و در ماسكی مخدوش در بالماسكه آسایش شركت جوییم. خدا همه را بیامرزد. آمین! )

 

3- ظهور

 

اكنون دیگر عكسها و جه هست آنها برای عكاس مهم می شوند. با ظهور مدام و درشتنمایی آنان ، راز نهفته در عكسها بر او آشكار می شود : یك اسلحه و مردی كه در تصویر بعدی دیگر نیست.

 

( شاید همه چیز در فاصله دو تصویر از تو اتفاق بیفتد: تیری از نهان شلیك می شود و... دیگر تو از كادر خارج می شوی – به همین سادگی!

در كجای كادر ایستاده ایم؟ )

 

به پارك می رود و جنازه را كشف می كند.

 

( جنایت آشكار بر چمن تصویر شده است با ماسك بی تردید مرگ بر چهره برای شركت در بالماسكه آخرین.)

 

به دیدار دوستش ران رفته و از او می خواهد كه در كشف این جنایت به وی كمك كند. اما ران كه نشئه مواد مخدر است او را نیز به اتاق تاریك ذهن می برد و ...صبح ناگهان در اتاق ران ، از خواب می پرد و زمانی كه به پارك میرود هیچ نشانی از جسد و آثار جنایت باز نمی یابد.

 

( جنایت ، مرگ و تخدیر زندگی !

چقدر جنایتها را در تخدیر خود ، فراموش كرده ایم و آن گاه كه به خود باز آمده ایم دیگر نشانی جز هیچ از خاطره ای گنگ باقی نمانده است و چقدر ما را تخدیر كرده اند تا آثار جنایت از بین رود؟

من در كدام لحظه گنگ خماری یا دم نا بهشیار از خود فراموشی بسر می برم؟

به صحنه جنایت باز می گردم تا لااقل از خودم متحیر شوم؟

چه می بینم؟ )

 

سرگردان وشاید متحیر در پارك می گردد و دوباره  همه چیز تو گویی از نو آغاز می شود : ماسكداران با سروصدا وارد می شوند و به پارك هجوم می آورند. دو تن از آنان به زمین تنیس رفته و با راكتی فرضی و توپی فرضی ، یك بازی فرضی را آغاز می كنند.

تامس ، در آغاز آنها را باور نمی كند اما پس از جند حركت در هماهنگی با تماشاچیان ، او نیز گویی توپ را می بیند و وقتی توپ فرضی به آن سوی زمین تنیس می افتد در پاسخ به درخواست یكی از بازیگران به سوی توپ می دود. دوربین عكاسی را بر چمن می گذارد ، توپ فرضی را برمی دارد وبا شدت و حدت به سوی آنها پرتاب می كند. حیرت آلوده بازی را می بیند ، لحظه ای به فكر فرو می رود ، سرگشته وار به سوی دوربین بازمی گردد آن را از روی چمن بر می دارد و خیره به بازی در جمن ، تماشاخانه اصلی بود و نبود ، به سوی آنان به راه می افتد.

 

 

(چه چیز واقعی است : آن چه كه به وسیله دوبین من در عكسهای من ثبت شده ، آن را دیده ام و اكنون نیست یا توپی كه نمی بینمش اما وقتی برای بازیگر پرتابش می كنم ، بازی را ادامه می دهد؟

صورتكهایی كه بازی هیچ را زندگی می كنند یا آدمهایی كه در بازی زندگی هیج می شوند و هیچ را بازی نمی كنند؟

چقدر از تصویر واقعیت ، واقعی است ؟

چقدر از آن چه كه واقعیتش می نامیم و می دانیم ، واقعی است ؟ )

 

 4 – روتوش

 دوربین دیجیتالی ات را به دست می گیری و یك كلیك: از خیابان عكس می گیری ، پارك و آدمها.

بر مانیتور آنها را ظاهر می كنی و در یك برنامه ویرایش عكس ، مثلأ فتو شاپ ، به لحظه ای ابعادشان را در هم می ریزی ، زوایای پنهانشان را كشف می كنی و در بزرگنمایی حیرت آوری تا مرز "پیكسل" می شكافیشان.

بر نقطه ای زوم می كنی و اطلاعاتش را از "اینترنت" پی گیری می كنی.

هیچ چیز از تو پنهان نمی ماند جز راز آن خار خار نهانی كه تو را به كشف راز و رمز آن سوی هر چیز ، تحریك می كند: آن سوی دیدار چیست ؟

آیا این همه نقش و رنگ ، تصویری مجازی از توپی فرضی نیست كه آدمیانی نهان در ماسكهای گونه گون ، در زمین واقعی یك مبارزه خیالی بازی اش می دهند تا من باورشان دارم ، به بازی ایمان بیاورم ، با چشم و گوش و هوش دنبالش كنم ، ماسك تماشا بر روی نهم و چونان آن تماشاییان مشتاق و هلهله گر در تشجیع بازیگران و شور و نشاط آن شركت كنم و ... خود نیز جزیی از بازی شوم.

به آیین ماسك ها در همایش آیینی از خود بی خودی شور مدارانه ای ، ایمان بیاورم و در بالماسكه غریبی ، حیرت زندگی را ، بازی كنم – در نمای درشت همین شهر ، خیابان ، كوچه های غبار آلود و پنجره ای كه در قاب آن هیچ پارك سبز و خرمی كادر نشده است و از صبح تا شام در زیر سم ضربه تبلیغاتی یك روز خوب بر خود می لرزد.

 

( بر كدام نقطه تاریك این تصویر خاموش زوم كنم تا عصبیت حیرت  دیدار ، دیده ها را از هم نتركاند؟

این آن چیزی نیست كه قرار بود تو ببینی ! )

 

بر گرفته از وبلاگ cinelife.blogfa.com

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 13 آبان 1387 11:51 ق.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.